قيام ٣حوت ١٣٥٨ - تركيدن بغضى كه هزاران قربانى در پى داشت!

مولانا محمد عبدالله

افغانستان در غم فرورفته بود. پنجاه و هفت روز قبل لشكريان قشون سرخ با توپ ها وتانك هايشان در انظار مردم ظاهر شده بودند. قبل برآن رژيم تركى وامين به قدر كافى ده ها هزار تن را فرارى ، زندانى و زنده بگور كرده بودند كه بيشترين قربانيان را باشنده گان پايتخت تشكيل ميداد.

من هشت سال داشتم و غمهاى آنروزى اعضاى فاميل را درك ميكردم. ماماهايم را كه حفيظ الله امين زندانى كرده بود بعد از روى كار آمدن كارمل از محبس پلچرخى رها شدند و بلا فاصله كابل را ترك كردند. پدرم از قبل فرارى بود و بعد ازماه ها دورى تازه به خانه آمده بود. خوشى آمدن پدرم براى من خيلى راحت بخش بود اما يكى از خانم هاى مامايم؛ پدرم را بخاطر آمدنش به كابل هوشدار ميداد و از ناپديد شدن مردان محله آگاهى داد وخواب از چشمان همه فرار كرده بود.

ساعت حوالى يازده بجه شب بود كه صداهاى "الله اكبر" بلند شد.

به سبب نبود سرپرست فاميل ها؛ چند فاميل در يك حويلى بود وباش ميكرديم؛ دربالا كوه ده افغانان؛ كه صداى ساير نقاط شهر خوبتر شنيده ميشد. اعضاى خانواده ما هم به الله اكبر گفتن شروع كردند و به زودى حويلى هاى اطراف ما نيز الله اكبر ميگفتند و الله اكبر گفتن در شهر سرارى شد و تا سپيده دم به شدت ادامه داشت.

با روشن شدن روز و بخصوص بلند شدن آفتاب؛ مردان، نوجوانان وحتى اطفال از محله هاى شان جوقه جوقه به طرف شهر روانه شدند، زنان مردان خودرا براى قيام تشجيع ميكردند و با دعاها بدرقه ميكردند.

موجهاى قيام كننده گان از جاده آسمايى، جاده سالنگ به طرف پارك زرنگار؛ از پل آرتل وسيمنا پامير به مسير پل‌باغ عمومى در نزديكى هوتل كابل(هوتل سرينا) يكجا شدند وگفته ميشد كه آغاز موج قيام كننده گان به مسجد پل خشتى رسيده بود و انتهاى آن در جاده آسمايى، پل باغ عمومى و پارك زرنگار حضور داشتند .

البته اين محلات از خانه ما به خوبى ديده ميشد و در ساير نقاط كابل نيز قيام شده بود و ما از آن نميدانستيم.

حوالى چاشت يك عراده تانك سر واز(چپلى لينن) از دروازه جنوبى ار گ خارج شد و به طرف پل باغ عمومى روان شد كه پيشروى هوتل كابل با موج مردم مواجه گرديد، تانك از ميان قيام كننده گان عقب رفت ودر مقابل درب كنونى هوتل سرينا توقف كرد و قيام كننده گان را توسط ماشين دار مورد هدف قرار داد كه شهيدان زخميها از بالا كوه قابل ديد بود، تعدادى افراد مسلح از چهاراهى ملك اضغر به مسير وزارت معارف در حركت شدند وساحه ده افغانان را به رگبار بستند و صداى فير هاى پيهم الى ساعات ٢ پيشين ادامه داشت. شمار زيادى از قيام گننده گان شهيد وزخمى شدند و خون قيام كننده گان برف هاى پارك زرنگار را سرخ ساخته بود كه تا چندین روز(آب شدن برف ها)به وضوح ديده ميشد.

از فرداى آن روز باز داشت كردن ها به شدت ادامه پيدا كرد، زره پوشها در سرك هاى فرعى مستقر گرديد. امام مسجد ما با جمعى از باشنده گان محل در ميان باز داشت شده گان بودند.فرار ازشهر دوباره آغاز شد وافزايش يافت زيرا گرفتاريها وزندانى كردنها بيشتر از زمان حفيظ الله امين گسترش يافت، گروهاى مسلح لباس ملكى، گروهاى موسوم به سپاه انقلاب در كوچه ها وپس كوچه ها گشت زنى ميكردند و در بازداشت كردنها دست باز داشتند كه شمارى از همسايه هاى ما از همان زمان تاكنون لادرك شدند.

پاسخ خاديست ها و مزدوران شوروى براى باز مانده گان شهدا بيشتر اوقات چنين بود:" بندى شما را روان كردند شورروى پشت صابون."

آنها فقط به خاطر آزادى وطن شان قيام كردند وقربانى شدند.

هنوز نعره های آزادی خواهان در گوشم طنین انداز است .

چهل سال از قیام سوم حوت میگذرد.

آن شب فقط برای آزادی، ضد اشغال و اشغالگران نعره سردادند و جان های شیرین شان را قربان کردند.

زنان،کودکان، پیره مردان، جوانان، شیعه ها، سنی،ها، تاجیک، پشتون، هزاره، اوزبیک و...بدون در نظر داشت سمت، زبان، قوم و سایر تعلقات؛ یکسان نعره تکبیر گفتند، یکسان قربانی دادند، یکسان شکنجه شدند و یکسان ناپدید و زنده به گور شدند.

در آن قیام نقشی و اثری از استخبارات منطقه و غرب نبود، امکانات، اسلحه و پول امریکا و پاکستان نبود.

فقط با دست خالی؛ نعره بود و خون بود.

بهشت برین ماوای شهدای قیام آزادیخواهی سوم حوت و سایر شهدای راه آزادی و مقاومت!

انالله و انا الیه راجعون

روح شهداى آزادى شاد و معامله گران خون شان شرمنده دنيا وآخرت باد!

 

ارزښت را در صفحات اجتماعی دنبال کنید !